شورای اسلامی شهر اتاق فکر مدیریت شهر است، محل رایزنی و مشورت و در نتیجه رسیدن به بهترین تصمیمات برای عمران و آبادنی شهر و ساختن محیطی پر از صفا و زیبایی برای شهروندان، انتخاب بهترین،متخصص ترین، مدیر و مدبرترین فرد برای شهرداری و سپردن سکان اداره شهر به کسی که شخصیت و گفتار و رفتار و حرکات و سکناتش بیانگر فرهنگ شهر است.
تکاب شهر با قدمتی است که مردمان آن انسان هایی متدین، فرهنگی، اهل ادب و هنر شناخته می شوند و همواره از آنان بخاطر روحیه مدارا و صبوری و گذشت شان تمجید شده است. اهالی فهیم و با فرهنگ تکاب لایق بهترین ها هستند و مسئولین و سکانداران مدیریت شهر نیز باید در حد و اندازه های فرهنگ و ادب آنان باشند.
یکی از عرصه هایی که می تواند آئینه تمام خوبی های مردم شهر به حساب بیاید، شورای شهری است که منتخبین آن کسانی هستند که با رأی مردم و انتخاب آنان بر سر کار آمده و می تواند بیانگر روحیات و سلایق و فرهنگ ما باشد. شورای شهری که باید اعضای آن افراد سرشناس و امتحان پس داده ای باشند که این عرصه برای آنان محلی برای آزمون و خطا و تجربه آموزی نباشد یا خدای نکرده افرادی نباشند که افسارشان به دست دیگران است و از خود اختیاری برای فکر و نظر  نداشته باشند.
علاوه بر مطالبی که بیان شد حفظ استقلال شورای شهر و ذوب نشدن در این و آن و باج ندادن به کسانی که به دنبال سوء استفاده از از این نهادند و پتانسیل عظیمی که شورا دارد سودجویان را به طمع انداخته و خدای نکرده با لغزش اعضای آن اتفاقات نامیمونی برای شهر رقم می زند، دوره های گذشته تجربه ای است که نتایج انتخابات و رأی شهروندان آن را رقم زده است و می توان نقاط مثبت گذشته را تقویت و نقاط ضعف را برای همیشه ریشه کن کرد، یکی از مسائل دردناکی که همگان را ناخرسند می سازد مفاسدی است که امروز همه از آن خبر دارند و بر احدی پوشیده نیست. اگر شورای شهر ما شورای مصلحتی نباشد و گوش به حرف این و آن ندهد و از بعضی از مسئولینی که مصالح فردی را بر مصالح شهر و اجتماع ترجیح می دهند حرف شنوی نداشته باشد و با مردم صادقانه رفتار کرده و گزارشات را به سمع و نظر انتخاب کنندگان برساند موج مردمی و پشتوانه قوی رأی دهندگان فرصت هرگونه نفوذ را از طمعکاران(هرچند اگر از مسئولین باشند) خواهد گرفت.
قصدم از نگارش این تلنگر خدای نکرده متهم کردن کسی نیست بلکه تذکری برای مردم شریف و نجیب تکاب است که در انتخاب های خود دقت کرده و افرادی را به شورای شهر بفرستند که سابقه اعتقادی ، اجتماعی و سیاسی اش آنقدر روشن باشد که بتوان امیدوار بود که برای احقاق حق شهروندان با هیچ کس معامله نخواهد کرد ، هضم در هیچ جریانی نخواهد شد، به کسی باج نخواهد داد و از احدی ترس به خود راه نخواهد داد.
افرادی که کاندیدای شورای شهر شده اند باید بدانند در صورت انتخاب شدن، مسئولیت سنگینی  بر عهده آنان گذاشته شده است که به راحتی نمی توان در برابر مردم و خداوند متعال پاسخگو بود. وقت ثبت نام، افراد متعدد با انگیزه های مختلف ثبت نام می کنند ولی کیست که نداند اغلب کاندیداها بدون مطالعه و اطلاع دقیق از وظایف سنگین شورای شهر پای به این عرصه می گذارند و صرفا برای بخت آزمایی و ... خودی نشان می دهند در حالی که باید مسئولانه نگریست و افراد و شخصیت های ثبت نام شده را دید و با کمی تأمل می توان فهمید حد و اندازه های ما چیست و این ردا برایمان گشاد است یا خیر؟!
ضمن احترام به همه کاندیداهای محترم و بدون هیچ پیش داوری در مورد اشخاص، دوستانه توصیه می کنم که اگر می بینند افرادی بهتر و با قدرت و قوت بیشتری نسبت به آنان در جمع کاندیداها وجود دارند خود را کنار بکشند تا افراد قوی تر و با تجربه تری وارد این عرصه حساس بشوند.
امیدواریم افرادی انتخاب شوند که مایه سرافرازی شهر و شهروند تکابی بوده و موجب پیشرفت در حوزه عمران و آبادانی شهر عزیزمان باشند.



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 8:23 توسط ..::برادری::..

خیلی ها از مشکلات تکاب نوشته اند و دغدغه های زیادی وجود داشته و دارد. همه تکابی ها خود را دلسوز تکاب می دانند و همینطور هم هست ولی هر دلسوزی نمی تواند علل عقب ماندگی تکاب و مشکلات آن را درست تشخیص دهدیا اگر هم بتواند باید روش بیان و طرح مشکلات و ارائه راهکارهای مناسب برای برون رفت از مشکلات را ارائه کند.
اگر قرار بر اشکال گرفتن و مچ گیری و انتقاد بی قید و بند باشد، همه دنیا و مافیها را می توان زیر سؤال برد و دیگر هیچ کسی نمی تواند مصون از تاخت و تاز منتقدان غیر منصف و به دور از منطق باشد(حساب منتقدان منصف و دلسوز جداست).
تکاب قبل از آن که قربانی بی مهری مسئولین(مخصوصا مسئولین استانی) باشد، قربانی روحیه به ظاهر آرام  ولی به شدت محافظه کار ما تکابی هاست!!!
ما آنجا که باید محافظه کار و کم حرف باشیم لب به سخن گشوده و در مورد هر کس و هر چیزی اظهارنظر کرده و مسائل خصوصی دیگران را هم مو به مو شکافته و مورد مداقه قرار می دهیم و آنجا که نوبت بیان درد دل ها و حقائق است چشم به دهان افراد انگشت شمار این شهر دوخته و با بیان برخی مشکلات به نشانه رضایت سر تکان می دهیم ولی برای یاری و پشتیبانی بی رمقیم!!!
حاصل این روحیه ما برسر کار آمدن افرادی است که همه پشت سر آنان به تفصیل سخن می گویند و فعالیت هایشان را زیر سؤال می برند که بیشتر موارد به حق هم هست ولی دیگر فایده ای ندارد چون خود آنان هم می دانند ما به جدّ و در عمل یقه شان را نخواهیم گرفت و این ها حرف هایی است برای سرگرم شدن و بعضا راهی است برای عقده گشایی معاندین که از این خصیصه بد ما سوءاستفاده کرده و نقائص را متوجه نظام می کنند.
اگر تبریز و اصفهان شهرهای پیشرفته و با امکاناتی هستند اول از همه بخاطر روحیه مردمان آن است که ریشه در فرهنگ شان دارد و شاید ده ها سال کار فرهنگی کرده اند تا این روحیات مثبت در آن ها شکل گرفته و امروز کسی نمی تواند به راحتی حقشان را پایمال کند و مسئولین پروازی بر آن ها بگمارد! چون انتقاد حق مردم است و باعث اصلاح امور می شود و کاستی ها جبران و نقطه قوت ها تقویت می شود.
بنده به عنوان کسی که در عرصه فرهنگ و مذهب فعالیت می کنم مشکل اصلی و اساسی شهر و روحیه همشهریانم را فرهنگی می دانم. تکاب با آنکه دارای مردمانی متدین و انقلابی و محبّ اهل بیت(ع) است ولی باید در نحوه انتقاد و بیان مشکلات هم خود را اهل بیتی نشان دهد که سیره آن بزرگواران نگذشتن از کنار ظلم ها و کم کاری های مسئولین زمانشان بود البته با حفظ حدود و آبروی افراد و بدون نگاه شخصی و فردی به مسائل.
برای درمان محافظه کاری و دوری جستن از مخفی گوئیهایی که بیشترشان منجر به غیبت افراد می شود باید دست به دامن دین شد و با استفاده از معارف نورانی آن از هرگونه و هر جا حرف زدن پرهیز و از بی تفاوتی و حفظ مصالح شخصی و دم برنیاورن و مخفی کردن حقائق هم دوری جست.
امید آنکه روزی برسد که برادرانه نقدهایمان را به عنوان هدیه به هم تقدیم  و برای اصلاح هم دلسوزانه و اسلامی عمل کنیم که آنوقت دیگر حرفی برای پشت سر و غیبت کردن نخواهد ماند و مسئولی هم اجازه کم کاری و بی مهری در حقمان را به خود نخواهد داد.



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 8:22 توسط ..::برادری::..

یادش به خیر روزهای پر از شور و حرارت ایام انتخابات سال 84 و 88. سال 84 بین انتخاب هاشمی و احمدی نژاد مانده بودیم، از طرفی می خواستیم از گذشته ها فاصله بگیریم، کارگزاران را دوباره بر سر قدرت نبینیم،ولی از طرفی نگران بودیم نکند رأی حزب الله بین هاشمی و احمدی نژاد پخش شده و صندلی ریاست جمهوری به وزیر علوم مسئله دار دولت اصلاحات(معین) برسد.
نهایتا بخاطر اعتقادات ولایی احمدی نژاد، خدمات ارزنده اش در شهرداری تهران، ساده زیستی و نگاه آرمانی اش و فاکتورهای ارزشمند دیگری که ما را قانع کرد او را انتخاب کنیم که اگر صد بار دیگر هم به آن روزها برگردیم باز احمدی نژاد را به هاشمی ترجیح می دهیم. دولت نهم در میان نگاه های بغض آلود خیلی از سیاستمداران داخلی که رئیس دولت را در قواره های مقام دوم کشور نمی دانستند کارش را شروع کرد، در این میان حمایت های قاطع ولی امر مسلمین و به طبع ایشان پیروان ولایت، شمشیرهای تیز مخالفان را کند کرده و جرأت ضربه زدن به دولت اصولگرا را از آنان گرفت. چقدر سختشان بود! احمدی نژادی که نمی خواستند حتی شهردار تهران باشد و با هزار و یک ترفند او را از کابینه دولتشان حذف کرده بودند حالا رئیس جمهور شده بود و دیگر میدان تاخت و تاز اصلاح طلبان از بین رفته و ورق برگشته بود.
دولت نهم با تمام فراز و نشیب ها یکی از بهترین دولت ها و در میان مردم می شود گفت محبوب ترین دولت بود. و به همان میثاقی که در سوم تیر با ولایت و ولایتمداران بسته بود  تا ماه های پایانی پایبند ماند و چهار سال این دولت فرصتی شد تا حزب الله نفسی تازه کرده و هر روز نگران اشخاص و روزنامه های زنجیره ای نباشد که گوشه ای از ارزش ها را مورد هجوم قرار دهد. عمران و آبادانی شهر ها و روستاها، استکبار ستیزی، پایبندی به اصول و ارزش های اسلامی و انقلابی، زنده کردن شعارهای ارزشی سال های اول انقلاب، مردم داری و ساده زیستی رئیس جمهور و اعضای دولت از جمله شاخصه های آن بود.
سال 88 شد و تب انتخابات بالا گرفت مردم بخاطر خدمات دولت نهم احمدی نژاد را به دیگران ترجیح می دادند، اصولگرایان رانده شده با اصلاح طلبان یکی شدند و برای کنار زدن احمدی نژاد از مسند قدرت تمام توان خود را به کار بستند، خیابان صفائیه قم یادم نمی رود، با چه شور و حرارتی دو طرف خیابان از غروب تا سحر محل تجمع و شعار های انتخاباتی طرفداران احمدی نژاد و موسوی می شد، به خود می بالیدم که در کشوری زندگی می کنم که مردم سالاری و احترام به انتخاب مردم فقط در شعار محصور نشده بلکه در عمل هم مردم با چه اشتیاقی نسبت به انتخاب مدیران ارشد کشور خود همت می گمارند.
منظور از بیان انچه در بالا گذشت این است که به یاد بیاوریم آن روزهایی را که چطور گذشت و چه هزینه هایی را دادیم تا احمدی نژاد گمنام و بی حزب در میان افراد نامدار سیاسی با پیشینه های مشخص و مقبول مرد پیروز انتخابات شود.
آقای احمدی نژاد آن روز مردم بخاطر اینکه شما را ولائی می شناختند و با بر سرکار آمدنتان اندوه حضرت آقا را کم می کردید به شما رأی دادند، کنار زدن افراد سرشناس سیاسی بخاطر این بود که شما را خالص تر از آنها می دانستند و تصورشان این بود که شما یاد رجائی را زنده خواهید کرد و راه او را خواهید پیمود که البته در دولت نهم چنین بود و رأی ما به شما در انتخابات 88 هم به این اعتبار بود که متأسفانه با میدان دادنتان به مشائی و اعوان و انصارش، قدرت ولایتمداری و اسلام خواهی خود را با عرفان کاذب و اومانیزم و انسان دوستی معاوضه کردید!
اسلام کامل ترین دینی است که انسان دوستی و توجه به هم نوع را مورد توجه قرار داده طوری که امام اول شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام بخاطر تعرضی که به زن یهودی شده بود فرمود: اگر از این ماجرا انسان غصه بخورد و بمیرد جا دارد. این یعنی هیچ کس و هیچ مسلکی نمی تواند منکر انسان دوستی و رعایت حق و حقوق انسان ها در دین مبین اسلام باشد، ولی متأسفانه القائات غلط و غیر خدائی مشائی و دار و دسته اش آنچنان شما را تحت تأثیر قرار داد که شما در برابر دستورات ولی فقیه هم مقاومت نشان دادید، قیام های مسلمانان را بیداری انسانی نامیدید، نصایح مشفقانه مراجع و علما را وقعی ننهادید، در حمایت از مشایی آنچنان محکم و استوار ایستادید که انگار با دور شدن او از دولت شما جان از تنتان بیرون می رود! حزب الله به توصیه مقام عظمای ولایت قضیه مشایی را قصه ای فرعی قلمداد و از توجه بیش از حد به آن خودداری کرد تا جاییکه سال 91 سال زیارتنامه نویسی شما به مشائی لقب گرفت و در فرصت های مختلف تعریف و توصیف های اغراق آمیز خطاب به ایشان صادر شد که اگر مشائی بر فرض محال صاحب این همه القاب و اوصاف بود  باز هم ملال آور  و مشمئز کننده بود! مگر نشنیده اید که امیر مؤمنان فرمود: اذا مدحت فاقتصر (خواستی از کسی تعریف کنی مختصر بگو)
اخیرا نیز شما به عنوان رئیس جمهور و از تریبون های رسمی ملت زبان به تبلیغ بی مورد و زود هنگام ایشان گشودید و در فرصت های مختلف با همان نگاه اومانیستی وسط زمستان یاد بهار کرده و به صورت غیر مستقیم ولی گویا مشائی را کاندیدای خود معرفی کردید! به چه حقی؟! انتظار از رئیس جمهور مکتبی و متعهد غیر از این بود...
حضور در ونزوئلا و مراسم تشییع انقلابی بزرگ، هوگو چاوز از لحاظ سیاسی دارای پیام  بزرگی برای دنیا بود ولی رفتارهای به دور از شرع و عرف تان باعث پایین آمدن شأن رئیس جمهور ایران اسلامی شد، باز هم این حرکت به دور از شأن و شخصیت کسی است که ملت ایران می خواست او رجائی دوم باشد...
آقای احمدی نژاد صمیمانه و راحت بگویم دلمان برای شهردار تهران قبل از 84، احمدی نژاد 84 تا 88 خیلی تنگ شده است، یادمان نمی رود رهبر انقلاب در استان کردستان چقدر از خدمات دولت نهم تعریف و تمجید کردند ، چه هزینه هایی که برای بر سر کار آمدنتان ندادیم!! هدف همه آن هایی که به شما رأی دادند و البته هزینه، چیزی جز کمک به تقویت اسلام و انقلاب و ولایت نبود. آقای احمدی نژاد کاش می دانستید اعتبار شما از مسیر ولایتمداری به دست آمد  و درست از زمانی که اعتقاد شما عوض شد آن اعتبار از بین رفت...!
مواظب ماه های باقیمانده عمر ریاست جمهوری تان باشید که شیطان بس ناجوانمردانه در میدان است و مبارزه بس دشوار. دعا می کنیم بیش از این از مسیر ولایت خارج نشوید...
یا علی...



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 8:21 توسط ..::برادری::..

مدت زیادی است از دوستان وبلاگی خودم دورم فقط هر از چندگاهی به وبشان سر زده و مطالبشان را می خوانم ولی دیگر فرصت نوشتن و کامنت گذاشتن های مرسوم را ندارم.
بعضی وقت ها دلم برای نوشتن تنگ می شود ولی مشغله زیاد مجال نوشتن نمی دهد، امروز تصمیم گرفتم درد دلم را منتشر کنم تا تسکینی برای خودم و شاید مایه تأمل و تفکری برای دیگران باشد.
یاد آن روزهای پر از آرامش و معنویت به خیر که در بین دوستان از انواع نعمت های معنوی حوزه منتفع بودیم و چون غرق در نعمت بودیم شاید آنطور که باید قدرش را نمی دانستیم ولی امروز پس از گذشت 18 ماه از دوری از آن محیط وصف نشدنی و وارد شدن در وادی مسئولیت و کار اجرایی تازه می فهمم که هیچ جا حوزه نمی شود و البته این حرفم از سر استیصال نیست و نمی خواهم دیگران را به ماندن در حوزه و سلب مسئولیت ترغیب بکنم بلکه قصه، قصه دلتنگی و دیدن افراد و مسئولان بی مسئولیتی است که تصور اینکه همچین افرادی هم در نظام مقدس جمهوری اسلامی هستند به ذهنم خطور نکرده بود ولی امروز برایم عادی شده و اینکه دروغ می گویند و می نوسیند، گزارش های دروغ و الکی می دهند، زیرآب زنی می کنند، تقوای سیاسی ندارند و هر روز بر در کسی خیمه می زنند، نگاهشان به صندلی است و اینکه پایه آن با حمایت از چه کسی یا چاپلوسی برای کی محکمتر می شود دغدغه شان است و...
با نگاه های آرمانیی که دانشجویان و طلاب پیرو خط ولایت دارند و تا زمانی که خود به وادی کارهای اجرایی وارد نشده اند انتظاراتی که از مسئولین دارند قطعا با ورود به این عرصه متعادل تر خواهد شد و با دیدن تعداد معدود افراد پایبند به مبانی دینی و انقلابی در بین مسئولین خوشحال خواهند شد.
امروز حرف از اسلام و ولایت و شهدا و ... در بین مسئولین زیاد است ولی عمل به دستورات اسلام و ولایت و حرکت در مسیر شهدا کم! البته بیشتر مسئولین به گفته های خود اعتقاد دارند ولی آفت های تخریب گر مسئولیت بین حرف و عمل فاصله انداخته و آن ها را از مسیر دور می کند.
هدفم از نگارش متن بالا و بیان این واقعیت تلخ این بود که بدانیم تا خودسازی در مراحل نوجوانی و جوانی صورت نگیرد و واقع بینانه به مسائل نگاه نکنیم، نه درک صحیحی از وضعیت موجود خواهیم داشت و نه روزی که خودمان به مسئولیت رسیدیم نرمال و متعادل حرکت خواهیم کرد. نیاز امروز کشور ورود نیروهای پرانرژی و در عین حال پایبند به ارزش های دینی و انقلابی است که فاصله حرف تا عملش بسیار کم باشد و تابلوی حرکت او معیارهای دینی و ارزشی باشد نه رضایت این و آن!!
بریدن از آرامش و فضای معنوی و علمی حوزه و دانشگاه و وارد شدن در ورطه پرتلاطم مسئولیت و متحمل شدن سختی ها و کم خوابی ها و ... می تواند مسیر بهشت باشد اگر از آفت های حول و حوش خودمان را مصون نگاه داریم.



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 8:20 توسط ..::برادری::..

 عملکرد محمود احمدی نژاد در شش سال گذشته یعنی از ایام انتخابات نهم ریاست جمهوری تاکنون در تبعیت از رهبر معظم انقلاب اسلامی و اصرار بر این تبعیت که سبب شده بود بسیاری دولت وی را دولت رهبری و ولی فقیه بنامند موجب شده است تا ابهامات و سوالات جدی در مورد نحوه واکنش رئیس جمهور به مخالفت رهبر معظم انقلاب با استعفای وزیر اطلاعات بوجود آید.

حمایت احمدی نژاد از مواضع رهبر معظم انقلاب و تلاش شبانه روزی وی برای تحقق خواسته‎های ایشان در طول دوران مسئولیت احمدی نژاد به حدی بود که موجب شد رهبر معظم انقلاب در جریان مناقشات پر تنش پس از انتخابات و در مقابل گلایه برخی از مسئولین نظام از نزدیکتر بودن نظر احمدی نژاد به ایشان در مقابل نظر هاشمی رفسنجانی در اداره نظام خبر دهند.

پشتیبانی همه جانبه رهبری معظم انقلاب از دولت نهم نیز که بارها و بارها و به کرات و به دلیل پافشاری این دولت بر اصول اساسی انقلاب همچون استکبار ستیزی، فساد ستیزی، اشرافیت ستیزی، ولایت مداری و مردم داری و خدمت به مردم محقق شده بود به عنوان مدال افتخاری برای دولت احمدی نژاد و حامیان وی که عموما از مردم عادی و مستعضف جامعه بوده‎اند به شمار می‎رفته و می‎رود.

با اینحال عملکرد سوال برانگیز احمدی نژاد در ماجرای عزل و نصب وزیر اطلاعات و ماجراهای حول آن و همچنین ظهور برخی نگاه‎های انحرافی در دولت دهم در عرصه فرهنگ و اخیرا در عرصه سیاست خارجی سبب شده است تا نگرانی‎هایی جدی برای دوستداران انقلاب اسلامی در این زمینه به وجود بیاید. بر همین اساس به نظر می‎رسد بازخوانی برخی سخنان و نظرات احمدی نژاد پیرامون جایگاه ولایت فقیه در نظام اسلامی برای تایید این نگرانی‎ها خالی از لطف نباشد مواضعی که بر مبنای آن خیل مشتاقان انقلاب اسلامی را به پای جریان احمدی نژاد آورده و جریانی انقلابی با عنوان احمدی نژادی‎ها را شکل داده است:

ادامه را بخوانید:


ادامه مطلب


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 20:55 توسط ..::برادری::..

بسم‌الله الرحمن الرّحيم

محضر مبارک ولي امر مسلمين جهان
حضرت آيت‌ الله العظمي سيد علي خامنه ‌اي (مدظله العالي)
سلام عليکم

با سلام و صلوات بر خاتم أنبياء محمد مصطفي (ص)،‌ او که پيامبر بود و از ايشان رسالت بر دوش داشتن را آموختيم، بر علي (ع) که از ايشان عدالت وار بودن را ياد گرفتيم، بر سيده دو عالم که در ايشان ولايتمداري را يافتيم، بر سبْطيْ شباب اهل الجنّة که از ايشان صبر و فرهنگ سرخ شهادت را به ارث برديم، ‌بر ائمّه‌ طاهرين عليهم‌ السّلام که از ايشان جهاد در راه حقّ را آموختيم و بر تک سوار آخر الزّمان (عج) که از ايشان انتظار اصلاح را به تعلم نشستيم.

سلام ما بر آن امامي که در عرصه‌ي تاريک تاخت و تاز طاغوتيان قيام نمود و درود فراوان بر حضرتعالي که پرچمدار فعلي انقلاب اسلامي و ولي امر مسلمين جهان هستيد.

ما گروهي از شيعيان بحرين هستيم که از حضرتعالي تقليد مي کنيم و سيرت و سنت جنابعالي براي ما حجت است. واقعيت اين است که اکنون از ظلم و ستم آل خليفه نزد جنابعالي شکايت مي کنيم. فشار بر ما سنگين شده به حدي که برادران و خواهران و عائله ما را در مقابل چشممان مي کشند، فريادرسي کمک نمي کند ما را. اجتماع مي کنيم براي رضاي خدا و در راه عزت مسلمين و شيعيان اما کشته مي شويم.

از شما درخواست مي کنيم برايمان نزد خدا دعا کنيد زيرا اطمينان به استجابت آن داريم. و در ثاني کوچک تر از آنيم که درخواستي کنيم، مع ذلک رنج اين آلام و مصيبت ها را که از طرف ما را احاطه کرده، جز با حضرتعالي با چه کسي در ميان بگذاريم؟ هر طور که صلاح مي دانيد ما مقلدان و فرزندان خود در بحرين را ياري دهيد. سخنراني عربي جنابعالي در خصوص انقلاب مصر، برادران مصري ما را منصور گردانيد و موجب توفيق و نصرت آنان شد، ما نيز در رنج و عذابيم و جز مقاومت و آمادگي براي شهادت چيزي نداريم و خداوند متعال فتح و نصرت را مسئلت مي کنيم.

والنصر قادم إنشاءالله

جمعي از مقلدان حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در بحرين



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 8:32 توسط ..::برادری::..

از آنجا که در روزهای گذشته اتفاقاتی افتاد و دوباره فتنه گران فرصت عرض اندام پیدا کرده و فضای کشور را ملتهب ساختند، این پست را خارج از موضوع وبلاگ می نویسم تا در این زمینه هم ادای تکلیف کرده باشیم.

از سخنان کسانی استفاده می کنم که خود آتش بیار معرکه بودند و تنور فتنه را گرم نگه داشته اند و از هر فرصتی برای رسیدن به مقاصد شومشان استفاده می کنند.

1- موسوی و کروبی: اطلاعیه دادند و مردم را به تجمع و اعتراض دعوت کردند، البته گفتند برای حمایت از مردم مصر!!

ولی نگفتند که حضور پرشور و کم نظیر مردم در روز 22 بهمن روز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی خود حمایت معنوی از انقلاب مردم مصر هم بود و نیازی به دعوت دیگری نبود!
باز نگفتند که نوچه هایشان سال گذشته برای رژیم صهیونیستی سنگ تمام گذاشتند و با شعار «نه غزه نه لبنان ... » تن یتیمان و بیوه زنان فلسطینی را لرزاندند و قوت قلبی برای دوستان اسرائلی شان شدند! حال که با سرنگونی رژیم ظالم مبارک، رژیم صهیونیستی به سرگیجه افتاده و مردم ایران هم حمایت خود را اعلام و ابراز کرده، دیگر چه نیازی به تجمع(اغتشاش)است؟!
جالب اینکه در این تجمعات باز شعار معروفشان«نه غزه نه لبنان ... » طنین انداز شد! و باز معلوم شد آقایان و دوستان و مریدان کاکلیشون نگران شیمون جانشون هستند تا مردم مظلوم مصر!

2- با وجود رهبری در جامعه و حاکم بودن قانون اساسی مورد قبول ملّت، چه نیازی به دعوت افراد غیر مسئول و البته مشکل دار برای تجمعات است؟

الف) این افراد رهبری را توقیفی می دانند و با ارتحال حضرت امام(ره)  نتوانستند قبول کنند فرد دیگری به عنوان رهبر جامعه اسلامی جانشین امام(ره) شود. با مرور مواضع ، واکنش ها و حرکات و سکنات گذشته شان این امر محرز است ولی این زخمی بود که بعد از 20 سال سر باز کرد.( علّت هم همانی بود که مقام عظمای ولایت فرمود: مرض های نفسانی).
ب) اساسا این افراد با قانون اساسی مشکل دارند و از طرفی هم خود را رهبر می دانند و البته اینم باید گفت همدیگر رو به هیچوجه قبول ندارند و  پشت پرده حسابی از خجالت هم در میاند ولی برای شکستن اقتدار رهبری و پیدا کردن راه نفوذ به بدنه مدیریتی کشور فعلا وحدت تاکتیکی دارند.

ج) ولایت فقیه را قبول دارند البته نه از روی اعتقاد و علم بلکه از باب اینکه چیزی از ولایت نمی فهمند و فقط می دانند با پیروزی انقلاب و رهبری حضرت امام(ره) این ها هم به لطف ملّت صاحب منصب شدند. الان هم به اعتبار گذشته ولائی اند ولی در حال حاضر با تأکید بر ولایت امام و شعار عملی ساختن آرمان های ایشان بزرگترین میراث امام(ولایت فقیه) را تضعیف می کنند.( ریشه هم سخن نیروی فکری لندن نشینشان است مهاجرانی: ما با مصداق ولایت مشکل داریم).

د) حکومت ولی فقیه را دیکتاتوری می دانند! چون مانع از اعمال دیکتاتوری افرادی نظیر موسوی است.(پس چون ولایت با دیکتاتوری معارضه دارد باید خودش را دیکتاتور معرفی کرد).

3- آقای هاشمی اعلام کرد به فتوای امام(ره) کار خلاف قانون حرام است.

نکته اول: چه جالب الان سال 42 است و ملّت به دلیل عدم دسترسی به منابع خبری، از فتوای حضرت امام(ره) خبر نداشتند و آقای هاشمی با اعلام این فتوا خدمت بزرگی به ملّت ایران کردند و پسران کاکلی و دخترانی که با مانتوهای سبز خاله فائزه به خود تنوعی داده بودند به پدر معنویشان(هاشمی) قول می دهند دیگر به خیابان ها نیایند، تقصیر رسانه ملی است که در این زمینه اطلاع رسانی نکرده بود و برادران و خواهران سبز ما از فتوای امام(ره) خبر نداشتند و الان که فهمیده اند 20 ماه بر خلاف فتوای امام(ره) عمل کرده اند شدیدا عذاب وجدان گرفته اند و حتی حال بعضیاشون وخیم اعلام شده!
کروبی هم ناراحتیشو سر میر حسین خالی کرده و گفته: چرا به من نگفتی امام همچین فتوایی داشته؟ اونم جواب داده: چیزه، نشنیده بودم. شیخ شجاع با تندی و در حالی که با همان دستمال زمان مناظره های انتخاباتی آب لب و لوچشو پاک می کرده گفته برو بمیر تو اگه از فتوای امام(ره) خبر نداشتی پس خیلی خنگی چون وقتی نخست وزیر امام از فتوای ایشان خبر نداشته باشد این یعنی نفهمی، ولی اگه خبر داشتی و نگفتی پس خائنی و 20 ماه ملّت رو بازی دادی(منظور از ملّت برادران و خواهران سبز هستند، بقیه که بازی نخوردند). البته میگن شیخ در خلوت کمی فکر کرده و دوباره به میرحسین پیام داده صلاح اینه که فتوا رو انکار کنیم، این هاشمی با این کارش(موضعگیری بعد از 20 ماه) می خواد ما رو خراب کنه و خودشو نجات بده.

 نکته دوّم: آقای هاشمی در توجیه حضور فائزه دلبندش در اغتشاشات سال گذشته و تحریک جوانان گفته این وصله ها به صبیه ما نمی چسبه، اون رفته بود خیابان انقلاب ساندویچ بخوره که حسین شریعتمداری (مدیر مسئول کیهان) به دروغ نوشت فائزه هم در اون تجمّعات بوده.[به فتوای امام(ره) ساندویچ خوردن در خیابان یا حتی میدان انقلاب اشکالی ندارد].
در مورد مهدی هم گفت: او یک نابغه است و به هر جا رسیده از هوش و استعداد ذاتی خودش بوده و از بابت اینکه خلافی نکرده خیالش کاملا راحت است و در زمان انتخابات هم تخلفی نکرد فقط کمی پول پس انداز کرده بود که خرج کرد! الانم رفته لندن هم به شعبه های دانشگاه آزاد در آنجا سرکشی کنه و هم دکتراشو بگیره و برگرده!

4- موسوی شهادت شهید ژاله را تبریک و تسلیت گفت!

ولی نگفت (به روی خودش نیاورد، نفهمید) که ایشان از دانشجویان بسیجی بوده و به دست دوستان منافق میر به شهادت رسید.
باز نفهمید که شهید و شهادتی که او از آن دم می زند و به آن دلخوش کرده است(کشته شدگان فتنه گران) همان خط بطلان کشیدن بر راه سرخ شهیدان 8 سال جنگ تحمیلی است.


پی نوشت:
 امام خمینی(ره) : هر وقت دیدید دشمنان از شما تعریف و تمجید می کنند به خود شک کنید.(نقل به مضمون)



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 23:49 توسط ..::برادری::..

شبکه ايران: حيدر رحيم پور ازغدي از مبارزين قديمي مشهد است که دوستي ديرينه اي با آيت الله خامنه اي دارد. آنچه در ادامه مي خوانيد روايت رحيم پور ازغدي از زندگي رهبر انقلاب اسلامي که جذابيت فراواني دارد. عدم ويرايش متن نيز به دليل نزديکي به گفتار و جذابيت هاي روايت حيدر رحيم پور ازغدي است.


ادامه مطلب را حتما بخوانید....


ادامه مطلب


لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 14:36 توسط ..::برادری::..

آقاي رحيميان با نقل يک خاطره از مکاشفه يک پدر شهيد در 18 تير 78گفت: در اين مکاشفه ائمه از مرحوم آيت الله فاضل درخواست کرده بودند که به کمک رهبر انقلاب برود.

به گزارش شبکه ايران "حجت‌الاسلام رحيميان" نماينده ولي فقيه در بنياد شهيد در پنجمين نشست ماهيانه سازمان بسيج جامعه پزشکي که در تالار ابن سينا دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي برگزار شد به بيان خاطره اي از يک پدر شهيد در مورد رهبر انقلاب پرداخت و گفت: خاطره اي از يک پدر شهيد شنيده بودم که از نزديکان بيت مرحوم فاضل لنکراني بود. هميشه دوست داشتم اين خاطره را از زبان خود ايشان بشنوم. فاطميه اول امسال به همين منظور راهي قم شدم .منزل مرحوم فاضل جلسه روضه بود. رفتم آنجا و از حاج آقا جواد فاضل فرزند مرحوم فاضل سراغ آن پدر شهيد را گرفتم.

بنابر گزارش خبر رحيميان ادامه داد: مشخص شد که اين پدر شهيد خادم بازنشسته حرم حضرت معصومه (س) است. بنابراين حرم رفتم و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء آدرس دقيق تري از يکي از خدام گرفتم و راهي منزل اين پدر شهيد شدم. هنگامي که در را زديم سريعا باز کردند؛گويا منتظر ما بودند. من از پشت پرده گفتم من فلان کس هستم. گفتند بفرماييد منتظر شما بوديم. ابتدا فکر کردم شايد منتظر فرد ديگري بودند و اشتباها در را به اين سرعت به روي ما باز کردند ولي معلوم شد که خير اين طور نبود. بالاخره خدمت اين پدر شهيد رسيديم که تازه از بيمارستان و عمل جراحي فارغ شده بودند و فکر کرده بودند که ما براي عيادت ايشان آمده ايم.

رحيميان افزود: بعد از احوالپرسي خواستار اين شديم که داستان را از زبان اين پدر شهيد بشنويم ولي به دلايلي امتناع کردند. خلاصه از ما اصرار و از وي انکار. ولي بالاخره تصميم بر اين شد که براي يک بار ديگر قضيه را بازگو کند.(حدود چهل سال بود که اعتکاف اين پدر شهيد ترک نشده بود. يعني قبل از اينکه اعتکاف در ايران مرسوم شود و از قديم در مسجد امام و مسجد اعظم معتکف مي شد.) گفت از اعتکاف به منزل باز مي گشتم و بي خوابي و خسته بوديم و به منزل گفتم که مي خواهيم بخوابيم. (حتي جايي که خوابيده بود به ما نشان داد).

نماينده ولي فقيه در بنياد شهيد با بيان اينکه اين پدر شهيد يک يا دو روز بعد از حادثه 18 تير 78 اين خواب را ديده بود،‌ خاطرنشان کرد: اين پدر شهيد ادامه داد: نمي دانم که چقدر از خوابم گذشته بود که ديدم گويي چراغ ها روشن شدند. آمدم که اعتراض کنم که چرا چراغ ها روشن شده اند احساس کردم که نور چراغ نيست بلکه نور ديگري است. دقت کردم ديدم بانويي دست به کمر گرفته کنار اتاق ما ايستاده. تا کمي به ايشان توجه کردم کنار من روي زمين نشست. خطاب کرد: «آقاي احمدي! علي من غريب است، علي من مظلوم است، علي من تنهاست». من همان وقت ناگهان احساس کردم اين بانو حضرت زهرا(س) و منظور ايشان از علي من، حضرت علي(ع) است. تا چنين چيزي به ذهن من خطور کرد ايشان تکرار کردند: «فرزندم علي غريب است،‌فرزندم علي مظلوم است، فرزندم علي تنهاست». ديگر من منقلب شده و در همان حال متوجه شدم آقايي قائم کنار ما ايستاده است.(مشخصات آن آقا را نيز توصيف کرد. خواست خدا بود که امکاني فراهم شد و ما فيلمي از اين بيانات پدر شهيد نيز تهيه کرديم).

وي همچنين گفت: اين پدر شهيد در ادامه گفت اين آقا که کنار ما ظاهر شده بود به من خطاب کرد: «آقاي احمدي! برو نزد آقاي فاضل لنکراني و به ايشان بگو قيام کند. اين ميمون ها را از قم بيرون بريزند.(چون همان روزها يعني 18 تير در قم نيز امتداد فتنه وجود داشت) از تهران بيرون بريزند». بعد با دست چپش اشاره کرد و گفت: «اين ها خيال مي کنند با توهين کردن به من،‌دست از حمايت از نايب ام بر مي دارم. من از نايب ام حمايت مي کنم». هنگامي که دست اين آقا حرکت کرد ديدم جايش کابينه فلان جلوي صورت من شکل گرفت. چهره ها مبهم بود ولي سه چهره روشن بود. يکي در راس شان بود و دو نفر ديگرشان مهاجراني و عبدالله نوري بود. چهره هاي بقيه مبهم بود و تنها چهره هاي اين سه نفر روشن بود. گفتم: «آقا! آقاي فاضل مريض است. مدتي است قدرت حرکت ندارد و بايد چند نفر کمکش کنند». ايشان فرمود: «آقاي فاضل به فعاليت اش ادامه مي دهد».

رحيميان افزود: اين پدر شهيد صبح فردا خدمت آقاي فاضل رفته و ماجرا را بازگو مي کند. آقاي فاضل نيز اشک ريخته و مي گويد اين خواب نبوده بلکه مکاشفه بوده.

نماينده ولي فقيه در بنياد شهيد همچنين گفت: اين پدر شهيد به آقايي که ديده بود اشاره کرد و گفت: آن آقايي که کنارم ايستاده بود خيلي به چشم من آشنا بود. گويي جايي ديده بودمش. خيلي فکر کردم تا يادم افتاد. سالي قرار بود حج مشرف شويم. ولي قبل از اينکه مشرف شويم به علت تصادف نصف بدن خانم ام فلج شد. ولي با هر زحمتي وي را نيز همراهم بردم. در سعي بين صفا و مروه بوديم که حاج خانم افتاد و مرد. چون من مرده زياد ديده بودم عرق مرگ را روي پيشاني وي تشخيص دادم. رو به کعبه کردم و گفتم: «آقا امام زمان(عج) من اينجا غريبم و اين ها با ما بد هستند. ديگر جنازه اين را به من نمي دهند. به داد من برس و ...» بعد از چند جمله ديدم آقايي کنار من ايستاده و به من اشاره کرد.  بالاي سر همسر من نشست و گفت ايشان حالش خوب است. بعد ديدم همسرم بلند شد و حرکت کرد. آثار فلجي وي نيز بر طرف شد. ديدم اين همان آقا است.

وي گفت: دست خدا بر سر رهبر ما است و دست ايشان بر سر ما است. ايشان بنده مخلص خدا است. من از سيزده سالگي نزد امام بودم. به جز مدتي که زندان يا در تبعيد بودند. ويژگي هايي که ما در امام مشاهده کرديم در رهبري وجود دارد. خدا آنکه شايسته بود و شايسته است جايگزين امام کرد.

رحيميان پيش از اينکه وارد اين بحث شود اشاره کرد اين پدر شهيد که مکاشفه براي وي رخ داد چهار روز قبل از سفر مقام معظم رهبري به قم فوت کرد.

 



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 8:57 توسط ..::برادری::..

 2. عدم بصیرت

چنان که گذشت، یکی از ویژگی های خواص مثبت، بصیرت است. بصیرت یعنی روشن بینی، و به معنای قوه قلبی است که به نور قدس روشن باشد و با آن قوه، شخص حقایق و بواطن اشیاء را ببیند، همان طور که نفس به وسیله چشم صور و ظاهر اشیا را می بیند.(41) از این روی، عدم بصیرت، همان عدم ملکه روشن بینی است. عدم بصیرت بدترین و خطرناک ترین کوری است؛ چرا که کوری چشم دل است. حضرت علی علیه السلام فرمودند:

«ذهاب البصر خیر من عمی البصیرة»؛(42) نداشتن چشم از کوردلی و نداشتن بصیرت بهتر است.

و در روایتی از حضرت علی علیه السلام وارد شده است که: «فقدُ البصر اهون من فقد البصیرة»؛(43) نابینایی آسان تر از کوردلی است.


ادامه مطلب


لينك ثابت نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 13:13 توسط ..::برادری::..